Daily Links

کارگاه روزنامه دیواری در مدرسه
گزارش برگزاری

عکاسی مستند در خطر مرگ
بهمن جلالی

گفتگو با هنگامه گلستان
درباره کاوه گلستان

سایت عکاسی زوم نیوز
آغاز فعالیت رسمی سایت زوم‌نیوز

چگونه یک پارادایم شكل می‌گیرد؟
یادداشتی از منیرو روانی پور

وب سایت مجید سعیدی
عکاس

وبلاگ پاهای کثیف
.



+ آرشيو لينک‌های روزانه

Categories

competition
daily
exhibition
Journalism
photo
Shot

Archives

April 2010
March 2010
January 2010
October 2009
September 2009
August 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
January 2009
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007

Links

Pendar
Akkasee
زن روزهای ابری
My Facebook Profile
My FriendFeed

Search

Feed

Entries' Feed

Contact

mail [at] mehranafshar.com

Powered By

Movable Type 3.35

Special Thanks to

hamidreza [dot] com

previous . main . next

2- آخرین ها

babadoctor2.jpg
آبان 87

از سمت راست: مادرم، پدربزرگم، نیما برادرم، پدرم و مادربزرگم... که احتمالا درباره موهای سفید نیما صحبت می کنند.
شب تولد نیما، بعد از یک روز خوبی که عصرش باران آمد و ترافیک شدید بعد از آن... در نهایت خودمان را رساندیم به خانه تا همانطور که ساعت دوربین ثبت کرده ساعت 10 و 15 دقیقه و 40 ثانیه این عکس گرفته شود از شبی که آخرین شب بود از زندگی پدربزرگ ما و بودنش برای ما. و شاید از آخرین نگاه های او به من.

April 23, 2009 12:42 AM

نظرها

و در این میان کسی حواسش به موهای سفید تو نبود که کم از نیما نیست. و شاید گاهی بتوان درباره ی تک تک تار های سفید مویت روزها و ساعت ها حرف زد.هر کدام یاد و خاطره ی دوری را زنده میکند بی شک.

بن بست | April 23, 2009 8:58 AM

باید خوش شانس باشی که تصویری از اخرین ها داری برای روزهایی که حافظه ات چیزی را که در دلت است را نمی تواند به یاد بیاورد .

آیدا | April 23, 2009 2:26 PM

با سلام وبلاگی جالبی دارید
خوشحال می شوم با هم تبادل لینک داشته باشیم
www.takro.net

salehi | April 25, 2009 5:43 PM

ولی جدن نگاه پدربزرگت تو این عکس با همه فرق می کنه. نمی دونم یه جورایی مثل وقتهایی که یکی وسط شلوغی جمع با اشاره و نگاهش می خواد به آدم حرفی حالی کنه..
قشنگ بود، هر چند یه کمی هم غصه ناک. اینو دوست داشتم.

مسعود | April 27, 2009 3:31 PM

نگاه خیلی جالبی داره پدربزرگت.
حیف که دیگه نیست.

بهشب | May 3, 2009 11:44 AM

ایول ایول خیلی خوبه
این جور فرصت ها گیر نمیاد

دقت کردین اونایی که یه نمه مشتی و با صفان موقع رفتنشون بهشون الهام میشه
100% بابا بزرگ شما هم اینجوری بوده

سامر | July 20, 2009 1:50 PM

Hypotheken? Heel veel hypotheek informatie: verschillende hypotheekvormen, hypotheekrentes, nationale hypotheek garantie, hoe een hypotheek te vergelijken.

hypotheek | August 9, 2010 7:27 AM

ارسال نظر




home . about . photos . blog . contact
Mehran Afshar Naderi
Freelance Photographer
Resident in Iran
Bathhouse
On Small Shoulders – Khoshboo's Story
Spot

All Rights Reserved, 2007.
MehranAfshar.com