اولین یادداشت پس از پایان یک مجموعه
به گمانم این نقل قول از تارانتینو بود که می گفت :«روح آدم ها با دیدن فیلم های اسلشر و ترسناک تصفیه می شود»، یا یک جمله ای با همین مضمون. اما اگر امشب كوئنتین کبیر پای تلویزیون صدا و سیما نشسته بود و لحظه در آغوش گرفتن دو برادر را که تا لحظاتی قبل پسر دایی، پسر عمه یکدیگر بودند را همراه با موزیکی که خواننده ای همراهیش می کرد در حالیکه سمیرا در نقش مریم مقدس در بک گراند بود می دید، مطمئنا در جمله خودش تجدید نظر می کرد. و خودش هم به جای ساخت فیلم های سخیفی مثل پالپ فیکش و کیل بیل به ساخت سریال های درام ایرانی روی می آورد. مگر می شود تارانتینو آن لحظه ای را که پویا و بهرام به فرخنده و لیلی -آن هم بعد از اینکه متوجه شده اند مادرشان قبلا مرده است - می گویند مامان را ببیند و روحش تصفیه نشود؟ مگر می شود ببیند پویا به شوهرخاله خود که تا حالا پدر خود می دانسته بگوید «بابا تو با پدرم هم سنگر بودی؟» و روحش پاک نشود؟ نه مطمئنم که با دیدن تک تک این سکانس ها نظرش عوض می شد.
حیف که تمام شد... اما سعی خواهم کرد این خلا چند روزه را که تا شروع فیلم های رمضان وجود دارد با رفتن به سینما و دیدن فیلم سربلند پر کنم..
لازم به یادآوریه که این دومین یادداشت من درباره فیلمه، که اولیش متعلق است به شمعی در باد، اثر: پوران درخشنده.
و مورد دیگر اینکه کپی این مطلب تنها در مجله فیلم و سایت آی،ام،دی،بی مجاز است. و البته با ذکر منبع.
previous
نظرها
اینا همه هیچی! نمیگی چی شد که خانوم ادیب دسته گل گرفتن با پدر خدمت رسیدن؟! به خدا کار کار همون خونه فرحزاد بود..
تینا | September 3, 2008 2:18 AM
آخرم نگفتی عزیز و ماهرخ کی بودن!!؟:دی
تینا | September 3, 2008 2:19 AM